اشــــاره به کنکور ، همان پديده ای است که از وجوه مختلفی برای ما مطرح بوده است، اما يک مسئله‌ی مهم اين است که چرا کنکور موجود، به‌مثابه يک پديده‌ی صوری، در جامعه‌‌ی ما امکان پيدايش و گسترش می يابد؟

اگر مهمترين کارکرد نظام‌های آموزش عالی امروز را آموزش و تربيت افرادی برای مشاغل مختلف موجود در جامعه بدانيم و آنگاه بدانيم که ميان شغل و آموزش مهارت‌های لازم (صنعت و دانشگاه) در کشور ما نسبتی نيست و اين مانيستيم که در اقتصادمان توليد می کنيم، آنگاه از پديده‌ی دانشگاه نمايشی رمزگشايی می شود ؛ پس اساساً قرار نيست کنکور ما را برای توانمندی انجام کاری بيازمايد، بلکه کنکور آزمونی براي کسب رانت است؛ کسب رانتی که به‌اقتضای شرايط و ناچاراً نام فعاليت علمی را به دوش می کشد.

انتقادات وارد

۱-  کنکور امروزه به قلمروی امر نمادین وارد شده است؛ یعنی صرفاً پدیده‌ای متعلق به امر واقع نيست، بلکه پديده‌ای است که بايد آن را بر حسب نشانگی (semiosis) فهم کرد. با اين رويکرد، اين پرسش پيش می آيد که کنکور، به‌عنوان دال واجد چه مدلول‌هایی است؟ از دیدگاه عقل متعارف، کنکور نوعی آزمون برای گزینش استعدادهای برتر است تا تضمین شود بین توان علمی دانشجویان با رشته‌های دانشگاهی تناظر و تناسب ایجاد شده است. اما با به‌میان‌آمدنِ مسئله‌ی نشانگی، این عریانیِ واقع‌مدار رخت برمی‌بندد و وجودِ دِلالیِ دیگری که حول‌و‌حوش کنکور شکل گرفته است، نمایان می‌شود. برخلاف پندارِ همگانی، کنکور یک سازوکارِ واقعیِ صرف نیست، بلکه نشانه‌ای است که مبتنی بر فرایند نشانگی، دلالت یا دلالت‌هایی ورای پوسته‌ی سطحی واقعیت دارد.

۲-  از منظر نشانگی، کنکور قبل از هر چيز به يک «صورتِ زندگی» دلالت دارد. اين صورتِ زندگی، در اصل و اساسِ خود، زندگی ای مدرن است؛ زندگی ای که با «برنامه‌ريزی»، «تلاش و پشتکار»، «محاسبه‌ی عقلاني»، «رقابت برای غلبه‌ی اجتماعی»، و «حرص پيروزی» مشخص می شود. می توان اين مدلول‌های متکثر را که نشانگانِ زندگي مدرن‌اند در ارجاع به دالِّ کلانِ «اراده‌ی به سوی قدرت» فهم کرد؛ و همين است حيثيتِ مدرنِ دلالتِ کنکور. کنکور يعني برنامه‌ريزی‌ای حسابگرانه و عقلاني توأم با تلاش و پشتکار برای پيروزی در رقابتی که دسترسي به موقعيت‌های برتر اجتماعي را تضمين می کند؛ و در همه‌ی اين‌ها نيروی برانگيزاننده‌ی اراده به سوی قدرت در کار است. اين وضع را مقايسه کنيد با صلح‌جویی و آرامش‌طلبي و طمئنينه و وقار علم‌آموزی در عالَم قدمای ما!

۳-  هرجا پای قدرت در ميان است، دلهره و اضطراب هم هست؛ دلهره‌ی کسب موقعيت برتر و حفظ آن. لذا نام کنکور برای بسياری کسان، بر دلهره دلالت دارد. بسياری از نوجوانان ايرانی، به‌ويژه از دهه‌ی ۱۳۷۰ به اين سو، سال‌های مقطع دبيرستانشان را با دلهره‌ی کنکور سپری کرده‌اند. خانواده‌ها هم از اين دلهره بی نصيب نبوده‌اند. قدرت برای مديريت اين دلهره، دست به دامانِ سازماندهی پليسي می شود: نماينده و ناظر قدرت برای سامان‌دادن به امور. «مؤسسات کنکور»، نقش چنين پليسی را بازی می کنند. کنکور با مدلول‌هایی همچون «کلاس فوق برنامه» و «آموزش تکنيک تست‌زنی» و «آزمون‌های مرحله به مرحله» و «مشاوره‌ی درسی» پيوند خورده است؛ يعنی سازماندهی پليسی فضای رقابت.

کنکور یعنی برنامه‌ریزی‌ای حسابگرانه و عقلانی توأم با تلاش و پشتکار برای پیروزی در رقابتی که دسترسی به موقعیت‌های برتر اجتماعی را تضمین می‌کند؛ و در همه‌ی این‌ها نیروی برانگیزاننده‌ی اراده به سوی قدرت در کار است. این وضع را مقایسه کنید با صلح‌جویی و آرامش‌طلبی و طمئنینه و وقار علم‌آموزی در عالَم قدمای ما!

۴- مؤسسات کنکور، دال بر بي خاصيت ‌بودنِ نظام آموزش و پرورش همگانی ما هستند. به یک معنا، کنکور يعني اعتراف به ورشکستگی نظام آموزش و پرورشِ همگانی؛ نظامی که قادر نیست شایستگی علمی لازم را در افراد بپرورد تا بتوانند فعالیت علميشان را در دانشگاه ادامه دهند. سطح سؤالات کنکور بالاتر از سطح دروس تدريس‌شده در اغلب مدارس است؛ یعنی آنچه در نظام همگانی آموزش و پرورش تدریس می‌شود، مناسبتی با ارزیابی کنکور ندارد. بیشتر دانش‌آموزان که متعلق به خانواده‌های معمولی‌اند، ناچارند در مدارس دولتی درس بخوانند. سطح آموخته‌ها در این مدارس تناسبی با سطح سؤالات کنکور ندارد. گویی مدارس دولتی، تأسیس شده‌اند تا از حکومت، در باب لزوم آموزش و پرورشِ همگانی رايگان که طبق قانون اساسی ملزم به تحقق آن است، رفع تکلیف شود. اما مدارس خاصی هستند که افرادی را گلچین می‌کنند و در سطحی بالاتر از سطح مدارس دولتی به دانش‌آموزان تعلیم می دهند. این نوع مدارس که خط و ربط سیاسیشان را هم می‌توان تشخیص داد، دبيران مجرب‌تری دارند و در ساعات فوق‌برنامه، آموزش‌های ویژه‌ای به دانش‌آموزان ارائه می‌کنند تا بتوانند در رقابت کنکور، دست بالا را داشته باشند. کنکور با این نوع مدارسِ ویژه هماهنگ است و معمولاً رتبه‌های بالای کنکور هم از همین مدارس‌اند. فرزندان عامه‌ی مردم، به‌عنوان دانش‌آموزانِ درجه ۲ مجبورند در ازدحامِ آلوده‌ی مدارس دولتی درس بخوانند، اما فرزندان اقشاری خاص که معمولاً عزیزکرده‌ی وابستگان به قدرت حکومتی‌‌اند، به‌عنوان دانش‌آموزان درجه ۱ در «مدارسِ دارای شرایط ویژه» درس می‌خوانند و همین‌هایند که بعداً صندلی‌های دانشگاه‌ها را از آن خود خواهند کرد. بر این اساس کنکور نشانه‌ي «تبعیض» است.

۵- تبعیض دال بر «دردانه‌پروری» و دردانه‌پروری دال بر بی‌اعتمادی به فضای عمومی جامعه است. آموزش و پرورشِ مبتنی بر دردانه‌پروری، با «قرنطینه‌کردن» پیوند دارد؛ یعنی آموزش و پرورشِ مناسب و شایسته، مستلزم قرنطینه و جداسازی فردِ نخبه و خاص از عموم مردم است. نمونه‌ی تام و تمام اين نوع آموزش، آموزش شاهزادگان است. بر این اساس، يک بخش آموزش و پرورش همگاني وجود دارد که فرزندانِ عوام‌الناس در آن درس می خوانند و مدارسی هم هست که فرزندان خواص را برای مقاصد ویژه می‌پرورانند. امروز ما شاهد انواع مختلفِ اين مدارس خاص هستيم که توسط فعالان سیاسی و اجتماعی و مذهبی اداره می‌شوند و در آن‌ها ایجاد انحصارهای گروهی از طریق شبکه‌سازی بین دانش‌آموزانی که بعدها قرار است به مناصب بلندپايه برسند، دنبال می‌شود. این دردانه‌پروری با کنکور مرتبط است و از آن تغذیه می‌کند؛ آموزشی که به فرزندان خواص داده می‌شود مبتنی بر پيش‌فرض‌قراردادنِ يک نظام کنکوری است. این مدارس مشتریانشان را اینطور توجیه می‌کنند که فرزندانشان به کمک برنامه‌های خاص آن‌ها می‌توانند از رقبای کنکوریشان پیشی بگیرند.

۶- البته در این بازی، رقیبِ محروم هم باید به‌نحوی به صحنه آورده شود که تبعیضِ دردانه‌پرورانه کمتر به چشم بیاید. معمولاً صدا و سیما بعد از هر کنکور، به سراغ نفرات برتر می‌رود و از آن‌ها «مصاحبه می‌گیرد». یکی از پرسش‌های کلیشه‌ای این مصاحبه‌ها این است که «آیا شما در کلاس‌های کنکور هم شرکت کردید؟» که معمولاً پاسخ منفی به آن داده می‌شود. مصاحبه‌گر هم حواسش هست که این پرسش را نپرسیده بگذارد که «در چه نوع مدرسه‌ای درس خوانده‌اید؟»، زیرا اگر این را بپرسد، نمایش به هم می‌خورد. فقط باید تأکید شود که آموزش و پرورش همگانی از پس کنکور برمی‌آید و نیازی به کلاس کنکور نیست که البته همین را هم افکار عمومی قبول نمی‌کند، زیرا تجربه‌ی زیسته‌اش خلاف آن را نشان می‌دهد. گاهی هم ممکن است استثنایی پیش بیاید و کسی از مناطق محروم و از دل مدارسِ معمولی حائز رتبه‌ی برترِ کنکور شود. این موارد استثنایی به‌شدت توسط صدا و سیما برجسته می‌شود. کلّ این نمایش برای این است که کنکور طوری روی صحنه آورده شود که دلالت‌های تبعیض‌آمیز آن پشت پرده بماند. این نوع آماده‌کردنِ صحنه‌ی نمایش، بخشی از بازی تبعیض‌آلود کنکور است. از آنجا که دانش‌آموزان مدارس استعداد درخشان و سایر مدارس خاص، دست بالا را در کنکور دارند، و دانش‌آموزان مدارس معمولی نمی‌توانند در این مکانیسم بالا بیایند و طرد می‌شوند، نظام قدرت مجبور است استثنا‌ها را پررنگ کند و نمایشِ دیگرگونه‌ای را روی صحنه بیاورد.

کنکور یک نمایش است، چون ما دانش و دانشگاه را به یک نمایش بدل کرده‌ایم. در این وضعیت، جدّیت کنکور، موجب مضحکه می‌شود. یک طرف ماجرا که دانش و دانشگاه باشد را به نمایش بدل کرده‌ایم و می‌خواهیم طرف دیگر که کنکور است را جدّی بنمایانیم. بسیج کردنِ انواع فرمول‌ها و معیارها برای القاء جدّیت کنکور است

 

۷- کنکور دال بر بی‌خاصیتی و بی‌خانمانی علم در جامعه‌ي ماست. علمِ کنکوری، چیزی است که می‌توان آن را به مکانیسمی کمی بدل کرد و اندازه‌گیریش کرد؛ دقیقاً همانطور که در دانشگاه‌هایمان از علم تعریفی عملیاتی ارائه کرده‌ایم تا بتوانیم آن را کمّی کنیم و بر حسب تعداد مقاله و استناد بسنجیم. کنکور سطح علمی افراد را بر اساس مهارت تست‌زنی می‌سنجد و به آن نمره‌ای اختصاص می‌دهد. گرایش دیوانه‌وار به کمّی‌کردنِ قابلیت‌های فردی و اجتماعی، در جوامع «خاورمیانه»ای (جوامعی که در میانه‌ی سنتِ خاوری و تجددِ باختری دست‌و‌پا می‌زنند)، حضور پررنگی دارد. چرا؟ چون در این جوامع چيزی به نام اعتماد اجتماعی وجود ندارد. ما در کنکور قابليت‌های علمی افراد را کمّی می کنيم، زیرا راه دیگری نداریم و افق دیگری پیش رویمان گشوده نیست. در اجتماعی که فاقد بنیادِ اخلاقی صداقت و درستکاری و اعتماد است، و عرصه‌ی بروز خلاقيت هم وجود ندارد، نه می‌توان به خوداظهاری افراد بسنده کرد و نه می‌توان عرصه‌ی مناسبی یافت که نمودار قابلیت و خلاقیت آن‌ها باشد؛ در چنین جامعه‌ای چاره‌ای جز کمّی‌کردن و نمره‌دهی توسط کنکور نیست. عجیب نیست که گاهی در رقابت‌های سیاسی، برداشتنِ «سدّ کنکور» به یک شعارِ مؤثر بدل می‌شود؛ گویی سیاست‌مداران به‌طور ناخودآگاه اشعار دارند که برداشتن کنکور نشانه‌ی عزم آن‌ها برای اصلاح بنیادهای اخلاقی و رفت

اری جامعه است. در غیاب اعتماد و سرمایه‌ی اجتماعی، کنکور هرچه بیشتر فربه می‌شود. وقتی پارتی‌بازی در گروه‌های علمی دانشگاه‌ها و بین اعضای هیئت علمی شیوع می‌یابد، و جذب‌کردنِ دانشجویان مقطع دکتری بر اساس سفارش و دوستی و حتی پیوندهای سیاسی به رویه‌ای عادی بدل می‌شود و به ظرفیت‌های علمی و پژوهشی افراد بها داده نمی‌شود و اصلاً این ظرفیت‌ها عرصه‌ی ظهور و بروز ندارند، دولت هم مجبور می‌شود حتی برای جذب دانشجوی دکتری کنکور (نیمه) متمرکز برگزار کند. کنکور، نماد این ویرانی و بی‌سر و سامانی است.

۸- کنکور دال بر غیاب پدیده‌ی تاریخی «دانشگاه» هم هست. در غیاب دانشگاه است که عرصه برای حضور پررنگِ کنکور مهیا می‌شود. دانشگاه، محل حل نیازهای جامعه است. اما دانشگاه قلابی خاورمیانه‌ای، اسیر در هزارتوهای خود و فروبسته و مهجور و سربار جامعه است. دانشگاهِ درست و حسابی، بر اساس درک واقعی‌ای که از جامعه دارد، و با توجه به این مسئله که کدام افراد نماینده‌ی کدام نیازهای جامعه هستند، به جذب دانشجو می‌پردازد. با این کار، از کمک‌های بنیادها و نهادهای اجتماعی و صنایعِ مربوطه بهره‌مند می‌شود و این نهادها، هزینه‌های تحصیلی دانشجو را متقبل می‌شوند و دانشجو هم با فراغ بال، دل به دانش‌اندوزی می‌دهد. به این ترتیب دانشجو و دانشگاه رفع نیازهای اجتماع را عهده‌دار می‌شوند. «پیوند بین زندگی و دانش»، شرط قوام دانشگاه در معنای مدرنِ آن بوده است. اما دانشگاه‌های ما حقیقتاً نمی‌دانند دنبال چه هستند و کدام نیازهای اجتماعی را باید مرتفع کنند. این سردرگمی، هویت مستقلی برای دانشگاه باقی نمی‌گذارد و پای حکومت را به دانشگاه باز می‌کند. دانشگاه‌ها باید گوش به فرمان باشند که چه دستوری از بالا می‌رسد و تعیین‌تکلیف‌کنندگان، چه تکلیفی برایشان معین می‌کنند. کنکور در غیاب نهاد اجتماعی مستقلِ دانشگاه به پدیده‌ای همه‌جاحاضر بدل می‌شود.

۹- کنکور یک نمایش است، چون ما دانش و دانشگاه را به یک نمایش بدل کرده‌ایم. در این وضعیت، جدّیت کنکور، موجب مضحکه می‌شود. یک طرف ماجرا که دانش و دانشگاه باشد را به نمایش بدل کرده‌ایم و می‌خواهیم طرف دیگر که کنکور است را جدّی بنمایانیم. بسیج کردنِ انواع فرمول‌ها و معیارها مانند درصد، ضرایب دروس، نمره‌ی تراز، قرنطينه‌ی طراحان سؤال، و خیلِ عظیم شرکت‌کنندگان برای القاء جدّیت کنکور است. اما این جدّی‌نمایی را نباید جدّی گرفت، زیرا جز نشانه‌ی فروبستگی و ناگزیری وضعیتی که در آن گیر کرده‌ایم، نیست.

 

دکتر صالح ایزدی ، جانباز سرافراز دفاع مقدس