جان استوارت میل معتقد بود که اکنون تبعیض میان زن و مرد ((به یکی از بزرگترین موانع پیشرفت بشر تبدیل شده است)).


با نگاهی گذرا به وضعیت حقوقی و جایگاه سیاسی و اجتماعی زنان در جامعه کنونی ما می شود نتیجه گرفت که یکی از بزرگترین دلایل عقب ماندگی و نیروی بازدارنده پیشرفت و ترقی در جامعه کنونی ما نیز همان چیزی ست که جان استوارت میل در کمتر از دو قرن پیش به آن اشاره کرده است.

بدیهی ست که تلاش برای تغییر این وضعیت با مقاومتی بسیار سرسختانه روبه رو خواهد شد.زیرا اکثریت بر این باورند که زنان طبقه فرودست تری نسبت به مردان هستند و این اعتقاد بر پایه‌های عقلی نه بلکه عواطفی ،حساسی ،اعتقادی و سنتی متکی می باشد.از این رو اگر با استدلال منطقی و عقلی با آن به مقابله بخواهیم بپردازیم باز هم از قدرت و نفوذ این باور در میان پیروانش چیزی کم نخواهد شد.زیرا آنان گمان می کنند که ((عواطفشان بر بنیادی استوار شده که از بحث و استدلال مبرا می باشد.و در چنین وضعیتی احساسات به راحتی خلأهایی را که در منطق وجود دارد را پر می کند.در واقع باید در مقابل چنین باور هایی ایستاد و خاطر نشان کرد که چنین اعتقادهایی صرفا بر پایه های احساسی بنا شده است.جامعه باید در نمونه های دیگر سازمان بندی های اجتماعی به مقایسه چنین ادعایی که زنان قشر فرودست جامعه هستند در رهگذار مقایسه قرار گیرد .
تنها زمانی که جامعه به مقایسه بنشیند می تواند بفهمند که خیر و صلاح مردم چیست.در گذشته ضعف جسمانی زنان آنها را در اسارت مردان قرار داده بود و کم کم در طول تاریخ مردان این نوع اسارت را وجه ی قانونی بخشیدند.در واقع با اینکه مدت هاست برده داری مردان الغا شده است ولی بردگی زنان به نوعی مدرن تر رواج دارد ،یعنی برنیفتاده،بلکه فقط تعدیل شده است.در رابطه میان مردان و زنان هنوز همان قانون حقانیت قویتر جاری ست.
در واقع واپس راندن زنان و اینکه آنان را در طبقه فرودست قرار دادن و تبعیض میان آن ها با مردان در نظر گرفتن تنها از قوانین ارتجاعی مانند برده داری و استبدادی دفاع می کند.و همواره از عموم جامعه انتظار دارند آن را در بهترین حالت در نظر آورند و آنگاه در باره ش قضاوت کنیم.تصویری که از این نهادها ترسیم می شود لطف و محبت از جانب فرادست و سپاس گذاری و تسلیم از جانب فرودست را نشان میدهد.به بیان دیگر در یک سو صاحب قدرت خردمندان و بزرگانی هستند که خیر و صلاح را برای منافع زیر دستان در نظر گرفته و سامان داده است.و در طرف دیگر زیردستانی قرار دارند که با لبخند از آنان سپاس گذاری می کنند.
در واقع روح پرسش گری باید در جامعه تقویت شود زیرا چگونه می توان باور داشت که زندگی تحت حاکمیت مردی عادل و نیکخواه ، موجب سعادت و نیکی و محبت برای زنان می گردد؟

قوانین باید به نوعی وضع شود که انسان های بد از هر جنسیتی از خطا بازنگه داشته شوند.

باور دیگر که به نوعی بر آن استدلال می شود این است که زنان خود به صورت داوطلبانه و با کمال میل تسلط مردان را بر خود می پذیرند و از حقوق خود چشم پوشی می کنند.که بی شک این استدلال بسیار فریبکارانه است.و نکته دیگر در این باور آن است که هیچ تبعیضی وجود ندارد و زیر دست بودن بی معناست زیرا زن از نگاه عشق و محبت ,و نیز به بیان دیگر در راهگذار فرزندان نسبت به فرمان روای خود پیوند دارند.وجود فضایی که زن را در اسارت یا فرمان بری از مرد باعث می شود زنان همواره در موقعیتی آمیخته به تطمیع و تهدید به سر ببرند.و در همان حال اخلاق و سنت های حاکم بر جامعه همواره نرم خویی و مطیع بودن زن را ترویج می دهد.اگر فضایی که زنان بتوانند در آن گردن فرازی کنند و یا به دنبال امتیاز های فراوان باشند وجود داشته باشد قطعا آنان از همان کودکی تمایل خود را محدود به مسایل زنانه نخواهند کرد و خواستار امتیاز های بیشتر خواهند بود.
جامعه باید از خود بپرسد که چرا باید نیمی از نیروی خود را نادیده بگیرد صرفا بخاطر اینکه جنسیت ش زن می باشد.جنسیت نباید نقش مهم و تعیین کننده ای در زندگی افراد داشته باشد همانطوری که سیاه و سفید بودن یا اعتقاد به مذاهب دیگر یا از اقوام دیگر بودن نیز باید بی اثر باشد.
اگر مردان برای برخی مشاغل مناسب تر هستند پس دیگر چه نیازی وجود دارد که قانون ها تصویب شد و یا سیستم آموزشی در حق آنان کم کاری کند و آنان را مورد تعلیم قرار ندهد.آزادی در رقابت و سنجش های طبقه‌بندی شده در فضای یکسان قطعا مشخص خواهد کرد چه کسی برای چه چیزی می تواند مفید باشد.
امروزه دیگر نمی توان دقیق در مورد طبیعت مرد یا زن صحبت کرد زیرا به نوعی کاملا تصنعی است.و محصول سرکوب در برخی جهات و ترغیب در جهات دیگر می باشد ‌.
محروم کردن زنان از آزادی که به همه انسان ها کرامت و دلگرمی می بخشد از یک سو توان زنان را برای دست یافتن به سعادت و رضایت خاطر می کاهد و از سوی دیگر نیمی از استعدادهایی که جامعه می تواند داشته باشد را نادیده میگیرد. جامعه باید در مسیری گام بردارد که نتیجه آن عدم تبعیض میان جنسیت و مذاهب و اقوام به صورت کاملا واقعی بلکه نه به صورت تعارف و ظاهری بر فضای جامعه بوجود بیاید .
امیدوارم که چنین فضاهای گسترده و ارزشمندی که در آن تکثر و تعدد آرا در نظر گرفته می شود در جامعه ما نیز بوجود بیایید که اقشار مختلف اقلیت ها و اکثریت همه به یک اندازه از عدالت ،ثروت و دیگر شاخص های جامعه مدنی برخوردار شود.

داتیک نیوز

پایگاه خبری داتیک نیوز