جان لو قماربازِ قاتلی که بورس را آفرید

میان خیابان‌های ونیز ایتالیا، نشانه‌ای کوچک از یک ماجرای حیرت‌انگیز دربارهٔ اقتصاد قدیمی جهان، پنهان‌شده است: «یادبود و مزار ‹جان لو (John Law)› اهل ادینبورگ، برجسته‌ترین خزانه‌دار پادشاهی فرانسه» آرامگاه ابدی مردی که حباب بازار بورس را اختراع کرد.

او یک اسکاتلندی جاه‌طلب، محکوم به اعدام، معتادِ به قمار و نابغه ضعیف‌النفس مالی بود. او نه‌تنها قیمت اموال و املاکش را بالا برد، بلکه به‌طور غیرمستقیم، عامل بروز انقلاب فرانسه شد. زمانی «جان لو»، مالک یک‌چهارم چیزی بود که امروزه آن را با عنوان ایالت متحده آمریکا می‌شناسیم. ولی او این دارایی خود را در اولین ریزش اقتصادی بزرگ تاریخ از دست داد.

داستان «جان لو»، داستان حیرت‌انگیزی از خیزش و ورشکستگی اقتصادی است؛ البته این داستان، برای دوران ما نیز مایهٔ عبرت است. مسیری که «جان لو» را از گمنامی به شهرت و قدرت رهنمون شد، مسیری بود که بسیاری از بازیگران بزرگ در بازار بورس، بعد از او پیمودند. «جان لو» در سال ۱۶۷۱ در شهر ادینبورگ متولد شد. او پسر یک طلاساز موفق و خوش‌نام بود. در سال ۱۶۹۴، زمانی که در لندن زندگی می‌کرد، مردی را طی یک دوئل بر سر یک زن، به قتل رساند و به اعدام محکوم شد. او با فرار از زندان، به آمستردام رفت و زندگی جدیدش را آغاز نمود. آمستردام در دهه ۱۶۹۰، پایتخت نوآوری مالی جهان بود، اما بزرگترین اختراع هلندی‌ها یعنی «تأسیس شرکت یا کمپانی»، بیشترین تأثیر را روی «لو» بر جای گذاشت.

«جان لو» متوجه شده بود که سازوکار خریدوفروش سهام شرکت هند شرقی هلند، اولین سهام‌داران جهان را بسیار ثروتمند خواهدکرد. مدیران شرکت هند شرقی هلند، با ۴۰ ناو جنگی و ارتشی خصوصی متشکل از ده هزار نفر، یکی از قدیمی‌ترین استعمارگران جهان بودند. برای «جان لو»، اوضاع در آمستردام، بسیار تثبیت‌شده‌تر از لندن بود؛ چنان‌که فعالیت‌های شرکت هند شرقی هلند، سود هنگفتی را برای او به ارمغان آورده بود.
او شیفته روابط شرکت با دفاتر مجلل آن در نزدیکی بازار معاملات بورس و بانک آمستردام بود و این نزدیکی، خریدوفروش سهام شرکت را آسان کرده بود. بااین‌حال، سیستم مالی هلند، به عقیده «لو»، سیستم کاملی نبود. ذهن مالی او به او این‌گونه می‌گفت که هلندی‌ها، یک یا دو حُقّه (ترفند) در کارشان کم دارند. «لو» فکر می‌کرد که محدود کردن سهام هند شرقی هلند در دورانی که بازار توسعه‌پذیر بزرگی دارد، کار اشتباهی است، او هم‌چنین نسبت به محافظه‌کاریِ بانک آمستردام انتقاد داشت؛ به دلیل سیستم حسابرسی داخلی بانک که به تجار اجازه می‌داد انتقالات نقدی را به‌صورت مستقیم انجام دهند و از این منظر، بانک آمستردام برای عموم مردم، یک بانک مؤثر محسوب نمی‌شد.

فکر «لو» برای ایجاد یک اصلاح چشمگیر، از مدتی پیش در حال شکل‌گیری بود؛ این فکر در زمان بازدید او از اولین مؤسسات مالی آمستردام، شکل‌گرفته بود. او می‌خواست سیستم تجارت انحصاری را در بانک‌های عمومی به کار گیرد و به‌این‌ترتیب، محدودیت‌ها از بین می‌رفت.

«لو» آماده بود تا در کشوری خوش‌بین، یک سیستم مالی کاملاً جدید راه‌اندازی کند. به همین منظور در سال ۱۷۱۶ به پاریس آمد؛ چراکه فرانسه را به عنوان کامل‌ترین آزمایشگاه برای چیزی که به بزرگ‌ترین تجربهٔ بازار بورس تاریخ تبدیل می‌شد، شناسایی کرده بود. مشکلات مالی فرانسه در آن دوران، به‌طور منحصربه‌فردی افزایش یافته بود و کشور، با بدهی دولتی بزرگی که از جنگ لویی چهاردهم ناشی شده بود، دست‌وپنجه نرم می‌کرد. با مرگ لویی چهاردهم در سال ۱۷۱۵، لویی پانزدهم با سومین ورشکستگی کشور در کمتر از یک قرن، مواجه شد و این موضوع برای «لو»، فرصتی عالی بود.

«لو» مردی مستقل بود که اصول اقتصادی خودش را در قمارخانه‌ها و بازارهای بورس می‌آموخت. جاه‌طلبی او این بود که اعتماد به اقتصاد را دوباره در فرانسه زنده کند و ابزارش نیز، تأسیس بانکی به سبک هلندی بود؛ با این تفاوت که این بانک، اسکناس چاپ می‌کرد. قرار شد پول‌ها در بانک سپرده‌گذاری شود و با این کار، بدهی دولتی فرانسه سر جای خودش باقی می‌ماند ولی دستِ‌کم، تجارت در فرانسه و قدرت اقتصادی آن، احیا می‌شد و این، مهم‌ترین دستاورد سیستم «لو» بود.

مقامات دولت فرانسه، حیرت‌زده بودند، بدهی دولت رفع شده و فقط به سهام موجود در بانک‌ها، تغییر شکل داده بود. در همین زمان پادشاه، به «لو» اجازه داد به هر میزان که می‌خواهد اسکناس چاپ کند.

«لو» در جایی نوشته است: «من، شاهزاده‌ای هستم که می‌داند چگونه اعتبارش را توسعه دهد و منابع مالی مورد نیازش را با بهرهٔ پایین و سریع‌تر از شاهزاده‌ای حکومتی، تأمین کند. در عرصهٔ اعتبار، قدرت برتر باید تنها در اختیار یک شخص باشد.» او هم‌چنین نوشت: «بانک، تنها فکر بزرگ من نیست؛ من کاری خواهم کرد که تمامی اروپا حیرت‌زده شود، حیرتی بزرگ‌تر از کشف هندوستان.»

بخش دوم فکر او، تأسیس یک شرکت عظیم انحصاری موسوم به «شرکت غرب» بود. با این کار، کلّ مردم کشور را به بخشی از بدنهٔ تجاری تبدیل می‌کرد و خودِ او نیز، به عنوان مدیر ارشد، بالای هرم قدرت قرار می‌گرفت. در آن زمان، فرانسوی‌ها ادعا می‌کردند که سرزمین وسیعی واقع در آمریکا و در دو طرف رود می‌سی‌سی‌پی، یعنی لوئیزیانا، به آن‌ها تعلق دارد. این منطقه برای شرکت «لو» یعنی «شرکت می‌سی‌سی‌پی»، به مستعمره‌ای سودآور تبدیل شده بود. فرانسوی‌ها از هر طبقهٔ اجتماعی، به خرید سهام شرکت تشویق شدند و نام «جان لو»، بالای فهرست مدیران شرکت قرار داشت.

فرانسه در سال ۱۷۱۶، اوضاع مالی مناسبی نداشت و بانک‌های «لو»، قرار بود به اصلاح امور کمک کنند. او در همان مقطع داشت به‌طور مؤثری به وضعیت بد و بغرنج بدهی دولت، سروسامان می‌داد. او در قالب فرآیندی شبیه به اخذ مالیات، بدهی دولت را به عنوان سهام و شرکت تجاری به مردم می‌فروخت.

 

دکتر ایزدی ، جانباز سرافراز دفاع مقدس